تبليغاتX
(o+M+s)


(o+M+s)

saghfi baraye arezoha

دنیا

دنیا را که به دونیم کردند ..........ما قسمت زمین ماندیم...........

و تو قسمت آسمان ..........و حال آنقدر تنهاییم...............

می خواهیم زمین و آسمان را...........

"برای همیشه به هم بدوزیم...."

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 1:37 توسط omid| |



If you want to live, let live.

If you want to go, let go.

I'm not afraid to dream, to sleep, sleep forever.

I don't need to touch the sky.

I just want to feel that high,

And you refuse to lift me.

Guess it wasn't real after all.

Guess it wasn't real all along.

If I fall and all is lost,

It's where I belong.

If you want to live, let live.

If you want to go, let go.

I'm never gonna be your sweet, sweet surrender.

Guess it wasn't real after all.

Guess it wasn't real all along.

If I fall and all is lost,

No light to lead the way,

Remember that all alone is where I belong.

In a dream,

Will you give your love to me?

Beg my broken heart to beat,

Save my life, change my mind.

If I fall and all is lost.

No light to lead the way.

Remember that all alone is where I belong


نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 0:0 توسط omid| |

   

  همه ما میدونیم که روزی فراموش میشیم 
    و روزی فراموش میکنیم   


  اما کسی نمیداند که فراموش شدگان , 

  هیچگاه فراموش کنندگان ر  ا

 از یاد نخواهند برد.

نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 23:29 توسط omid| |

o m s

  می سپارم دل به دریا بی خیال 

  می شمارم لحظه ها را بی خیال 

 

  می کشم بر دفتر نقاشی ام   

  نقشهای زشت وزیبا بی خیال   

  دوره گردی میشوم هر شب چو باد   

  دست تکرار غزل ها بی خیال   

 

  لا به لای آن غزل ها میکشم   

  سر نوشت خیس خود را بی خیال  

  گاه در آشفته بازار دلم   

  می شوم تنهای تنها بی خیال 

 

  بی خبر از شعرپر تشویش عشق   

  می کنم خود را تماشا بی خیال    

  گاه میسازم برای روح خود  

  نردبانی تا ثریا بی خیال 

 

  گاه از ترس نبود مصرعی  

  می زنم عمری تقلا بی خیال 

 

  بی خیالم. اما با تو من  

   حرفهایی دارم اما بی خیال     

نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 23:57 توسط omid| |

O M S

تو به من خندیدی و

نمی دانستی من به

چه دلهره از باغچه ی

همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود کرد به من نگاه

سیب دندان زده از دست تو

افتاد به خاک وتو رفتی و هنوز

سال هاست که در گوش من

آرام آرام خش خش گام تو

تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق

این پندارم که چرا؟؟؟؟

خانه ی کوچک ما سییب نداشت

نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 13:9 توسط omid| |

 در هر غروب...

 در امتداد شب 

   من هستم و تمامت تنهایی 

 

  با خویشتن نشستن..در خویشتن شکستن   

این راز سر به مهر..تا کی درون سینه نهفهتن..

  گفتن یاری کن..مرا به گفتن این راز باز یاری کن

 ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز

 

  می خواهمت هنوز  

 مهربانم  

نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 15:31 توسط omid| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس